حامیان غزه و پلستین کجا هستند؟

سلام،

همه کشورهایی که خود را مسلمان یا حامی مسلمین می دانند، دارای موشک های برد بلند هستند. چرا جرات شلیک ندارند. به جای شعار مرگ بر اسرائیل وسط تل آویو را هدف بگیرید، اینقدر داد و فریاد و جنجال ایجاد نکنید؟

مطمئن باشید که اسرائیل سراغ همه خواهد رسید. قبل از اینکه این جرثومه فساد، مشکلات دیگری ایجاد نماید، تیر اول را بنزنید، ضربه اول برنده است. این یک قانون است. به طور نمونه کشور خودمان این همه ادعا دارد، گویا بچه های جانباز، قطع نخاعی، شیمیایی را به فراموشی سپرده، قبلا" که می خواستیم از کربلا به قدس برویم ؛ ان شاء الله الان می خواهیم دربست با اسنپ برویم قدس و غزه و........ به اجتماعات جنجالی عمل کنید. جوانان برومند و غیور کم نداریم .

هیچ اتفاقی هم نمی افتد اگر تعدادی از این مراجع عظام و آیات منور تاریکی، پیش قراول باشند. دیگر خسته شدند آنقدر قلم به دست گرفتند. کمی هم استراحت کنند.

آی علما، نیتانیاهو و اسرائیل ایران و حزب الله را تهدید کرده اند. مطمئن باشید. اگر پوتین رزم نپوشید و فقط فرمان برای جوانان صادر کنید، مانند بیمارستان غزه شما را با حوزه های علمیه به اعماق زمین می فرستند.

یا علی بن موسی الرضا علیه السلام این آخوندهای خود فروخته و وطن فروش را نابود بگردان.

حضرت امام رحمه الله علیه قول صلح و آرامش به مردم دادند. الان اصلا" خبری از صلح و آرامش نیست بماند؛ دارد هیهات من الذله می شود. یا الله

عإرش پوزش دارم.

سیلام، مطالبی که نوشتم دست گدایی نبود، با نان خشک هم شب را صبح و صبح را شب می کنیم، خلاصه

حرفم این است: ما را نفروشید. همین . اگر ما نباشیم شما هم نیستید!!!!!!!!!!!!!!!

وعده و وعید

سلام،

آقا سید ابراهیم از صمیم قلب شما را دوست دارم، و به شما رای دادم و باز هم رای می دهم.

شما فرمودید: مشکل مسکن را حل می کنم. چه کردید. فقط آمار ارایه کرده اید.

بنده به خاطر بیماری ام باید در تهران زندگی کنم، یک حلبی آباد مردابی از خود ندارم. داشتم، موسسه آموزش داشتم، ورشکست شدم الان خانه دوخواب اجاره کرده ام با ماهی 18ملیون تومان.

حتی نتوانستید بر املاکیان از خدا بی خبر و صاحبخانه های بی انصاف نظارت کنید.

دوم: دولت جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت خودش ماهواره را به مجلس برد؛ به نظر شما تا اتفاقی افتاده است، اصلا نیروی انتظامی جرات مقابله با آنها را دارد.

آقا سید ابراهیم، سنی نداشتم پدر و مادر باهم در یک لحظه شهید شدند. بزرگ خانواده بنده بودم برادر و خواهرم با بدبختی بزرگ شدند، چون همیشه منطقه بودم. حتی جواب پیامک هایم را هم نمی دهند. جواب پدر و مادرم را چه بدهم. به داروخانه می روم اسپری بگیرم ، در جواب می گویم، برو آنکسی که ترا فرستاده، از او بگیر. آقا سید ابراهیم، قواعد امام و انقلاب این بود که مملکت را به مداحان بی خاصیت و مشتی آخوند از راه نرسیده و آقا زاده ها تحویل بدهیم. حرف بنده گرانی نیست. حرف بنده این است که دارید از اتوبان خارج می شود، و به جاده خاکی می زنید. ان اشا ء الله بزرگ که شدید، حرف بنده خواهید فهمید. ایام به کام

نه می خواهم دکتر باشم نه آخوند، نه حاج آقا!!!!!!

سلام،

چند روزی بیشتر نیست از بیمارستان ترخیص شدم. متوجه شدم. نه مسئولان بیمارستان، نه قوه قضاییه و نه آنهایی که عربده می کشند غزه ترا آزاد می کنیم، حدود هشتاد سال پلسین همین هست. به جای شعار مفت مجانی اتولوس اجاره کنید با نوار هایده برویی به کمک غزه، اسلحه دست بگیرید، خودم اولین نفر؟ شصت سال سن دارم، لاک پشتی می روم، ولی جوانان و مردان شکم کنده امروزه به گرد پایم نمی رسند. خلاصه از اتوبان خارج شدم. داخل بیمارستان سگ صاحبش را نمی شناسد. از دکتر گرفته تا خدمت کار، این را هم بگویم، از حق نگذریم، واقعا" از دکتر تا حراست درب بیمارستان مودب باشخصیت و دارای یک انسانیت زیبایی هستند. فقط خواستم این را بگویم؛ سران سه قوه خیلی بی غیرت هستید، همه ما را به به بی حجابی و زیبایی دخترکان پریشان افشان، فروختید، خدا شما را لعنت کنند. جلوی بیمارستان یک ساعت ایستادم ، به اندازه یک سگ به بنده اعتنا نکردند. و همان دخترکان زیبا که حافظ منافع شما هستند و قدرت شما تضمین کرده اند، ماشین ها در نوبت سوار کردن آنها بودند. اف بر شما باد

آش شله قلمکار خوردید؟

سلام،

یکی از دلایلی که باعث شده از مشکلات اجتماعی کمتر بنویسم، رفتارهای نامتعارف مسئولان و مردم است.دو مشکل اساسی و بنیادی در اداره حکومت و حکومت داری و همچین مردم داریم. مشکل دروغگویی است. بلااستثناء دروغ می گوییم. مشکل دوم، این است که نمی دانیم کی دروغگو است؟ و این خیانت کاری است؟؟؟!!!!

طوفان الاقصی؟

سلام،

با کسالتی که دارم همین الان اعلام آمادگی می کنم، بروم در برابر گفتارهای صهیونیزم مبارزه کنم. و مردم مظلوم فلسطین آزاد شوند. ولی خدا کند، این همه مثل جنگ سه روزه و شش روزه و ششصت روزه سیاسی نباشد.

خاطره؟

سلام،

سر کوچه ما یک دکان بود. آن موقع سوپر مارکت، مارکت، یا....... نبود. سر ظهر که می خواستیم ناهار بخوریم، ننه می گفت، برو ماست تازه بگیر، الان بابات خسته و کوفته می آید، خسته و خیس عرق ناهار می خواهد. خوب اهواز نیمه دوم مرداد و نیمه اول شهریور خرما پزان بود؛ بچه های محله بین خودشان می گفتند : سگ پزان، همان موقع سگ پزان باید می رفتم ماست، می خریدم. یک بچه محل داشتیم ، همیشه سر کوچه بود و از بچه های محل باج می گرفت، نفری ده شاهی، یک قرون، بعضی ها راهم دو قرون. از شما چه پنهان چند باری ده شاهی و یک ریالی به او دادم، یک روز هوا از شعجیع و سگ پزان بدتربود. رفتم ماست بخرم. دیدم سر کوچ است، فکر فرار کردم، فکر کردم بروم به مادرم بگویم پول را گم کردم، فکر کر از کوجه ای دیگر بروم و............آخرین فکری که به ذهنم رسید این بود، اسم ترا هم می خواهند بگذرانند مرد، ای بی غیرت از اموال خودت نمی توانی حفاظت کنی؟! رفتم جلو، گفت: حق ما گو؟ گفتم بر می گردم. ماست را خریدم، و برگشتم. گفتم ببین الان همه را ماست خریدم، قول می دهم، فردا که آمدم چهار ریال بدم. گفت: مرد و قولش، گفتم حتما". فاصله سچه قطار با ما کمی زیاد بود و لی ارزشش را داشت. یک میخ بلند پیدا کردم، گذاشتم روی سچه قطار از روی او عبور کرد. صبر کردم، تا قطار بعدی بیاید و میخ تیزتر شود. اسلحه کاربردی ما آماده شده، و توان مقابله با دشمن را داشت. فردا رفتم ماست بخرم. این دفعه بنده گفتم: وایستا الان برمی گردم. ماست خریدم. آمدم کنار گردن گلفت محل، ماست را در یک جای مطمئن گذاشتم که نریزد. گفتم: خوب قرار مان چقدر بود؛ با پررویی تمام، گفت چهار ریال و دو ریال هم برای دیر کرد، شش ریال. راستش نفهمیدم چه شد، او فریاد می زد غلط کردم، بنده هم داد می زدم چقدر می خواهی؟ چند ضربه با میخ به شکم و پا و دست او زدم، نمی دانم. مادرش او را با غرق خون به درب منزل ما آورده، به مادرم گفت نگاه پسرت چکار کرده؟ در حضور پدر و مادرم به مادرش گفتم: اگر از این پس سر کوچه بیایستد و اخاذی کند، همین آش است و همین کاسه. این دفعه هر دو دست او را می شکنم.

بد قولی نکردم؟

سلام،

عهد کردم، تا اربعین مطالبی که مرتبط با سفیر باشد ، بنگارم؛ متاسفانه یا خوشبختانه با توجه به شرایط آب و هوایی و تغییرات جوی فعلا" به تاخیر انداخته تا مصداق عینی آنرا واضح تر یافت نمایم. ان شاء الله

مدیریت وبلاگ: از صحه صدر و متانت شما عزیزان نهایت سپاس و تشکر را دارد.

می خوام برم مدرسه، می خوام برم مدرسه؟

سلام،

نشنیدی، که می گوید سر پیری و معرکه گیری؟ گویا اینجا هم صدق می کند.

چون افراد میانسال ، کهنسال، فرتوت نیازمند لبنیات و کلسیم می باشند؛ تصمیم گرفتم برم مدرسه ، اگر دروغ سیزده نباشد،؛ که هست، می خواهند هفته دو مرتبه شیر بدهند. HOP

خاطره معلمی بازنشسته؟

سلام،

معلمی شغل انبیاء است. ( حضرت امام خمینی رحمه الله علیه)

خانم معلمی که سال های زیادی را از عمر شریف خود را برای بسط و گسترش نظام تعلیم و تربیت هزینه کرده؛ خاطره ای برایم تعریف کرد، خواندنی است. و برای همه ما نه تنها خالی از لطف نیست؛ بلکه زیبایی آموزش، اندیشیدن و شناخت نگرش ها را برای ما به ارمغان آورده است. مشارالیها فرمودند: سپاهی دانش را قبل از انقلاب به اتمام رساندم. به استخدام آموزش و پرورش در آمدم. بعد از ترخیص از سپاهی دانش که می خواستیم مشغول به تدریس شوییم؛ چند فرد شخصی تشریف آوردند که به ما قرآن یاد بدهند. بعد از چند جلسه که عزم کلاس قرآن کردیم، به محل برگزاری کلاس ها که رسیدیم، دیدیم کسی نیست؛ از مسولین پرسیدیم، مگر کلاس ها برگزار نمی شود؟ با تعجب! گفتند: مگر خبر ندارید؟ گفتیم نخیر! گفتند: آمدند و مدرسان قرآن را به جرم اینکه از اعضاء انجمن حجتیه می باشند، دستگیر کردند، و بردند؟ انقلاب شد. ما تدریس کردیم. انسان های بزرگی را تحویل اجتماع دادیم؟؟؟!!!!! اما و اما، هنوز که هنوز است که بازنشسته شده ام، باز هم نفهمیدم ، انجمن حجتیه جزء مایعات است یا جامدات؟؟؟؟!

راستی انجمن حجتیه چیه؟

مدیریت وبلاگ: البته اطلاع ندارم که فرموده حضرت امام شامل ایران بشود یا نشود.

یا سیدی و یا مولای ، انت ربی، ان عبدک