سلام،
یکی از دوستان که سنی از او گذشته، زمان حمله ناجوانمردانه رژیم بعث؛ بدون اینکه کسی از او بخواهد خودش را معرفی کرد و او را فرستادن به جنوب، در منطقه ای که خدمت می کرده، هر کاری از دستش بر می آمده و توان انجام آنرا داشته انجام می داد. روزی حمله عراق سنگین می شود. مسئول توپ ضد هوایی اغلام می کند، مهمات ما رو به اتمام است. ایشان با یکی از همرزمانش با هماهنگی فرماندهی، عازم محلی می شوند که باید مهمات توپ ضد هوایی تحویل بگیرند. بهترین ماشین را که مخصوص فرمانده بوده؛ تحویل این دو بزرگوار می دهند. آنطوری که ایشان از ماشین تعریف می کرد؛ [ اول، فکر کردم، از این لنکروزهای اتومات جدید است؟ و قتی صحبت دوستم تمام شد، متوجه شدم، که گاری های بچه های افغانی که تا کمر برای لقمه نانی در سطل های زباله می روند؛ از آن ماشین خیلی بهتر بوده است]. خوب از خاطره، خطرناک و ایثار ایشان فاصله نگیریم. چند کیلومتری از مقر خود فاصله نگرفته، چرخ عقب پنجر می شود؛ کاملا" در دید عراق بودند. با عجله و ترس و لرز زاپاس را با چرخ پنچر شده عوض می کنند. ترس خرابی ماشین از یک طرف، رگبارهای توپ و تانگ ، که هر لحظه نزدیکتر می شد، از یک طرف؛ غرش جنگنده های عراقی از یک طرف، از همه بدتر؛ ماشین دوباره پنچر شدن و لاستیک نداشتند، عزای دیگری است. ما همین طور از کنارش می گذریم، و شاید حتی به واسطه سنش هم به سلام نمی کنیم. دوست ما کنار ماشین می ایستد، و هر وقت جنگنده ها می آمدند می رفت توی کانال آب، دوست دوست ما، که دوست ما هم هست ، می رود لاستیک بیاورد. همه از سمتی که عراق در حال حمله عقب نشینی می کنند، دوستان ما به سمت عراقی ها می روند. همقطار دوست، در بین را یک ماشین می بیند سوار می شود و به ایشان که می رسد ماشین در حال راه رفتن این دوست ما در حال دویدن تا بتواند به ماشین برسد؛ بدون تعارف عرض می کنم، کسانی که در جنگ بوده اند؛ درک، فهمیدن حال این دو سه نیرو را ندارند. به جرات می توانم بگویم؛ خود بنده هم نمی توانستم این کار را بکنم، جوانان امروز نمی دانم. البته چون اجازه ندارم ، اسم ایشان را بیاورم، بیان نکردم. ان شاء الله با ایشان صحبت می کنم اجازه دادند. حتما" اسم این بزرگوار را خواهم نوشت.
در اندرون من خسته دل ندانم کیست؟
که من خموشم و، او در فغان و، در غوغاست
بنده که با نگاه معصومانه خود، منتظرم،
اما:؟؟؟!!!
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم؟
آنچه نی میگوید اندر این دو باب
گر بگویم من، جهان گردد خراب
با لب دمساز خود گر جفـتمى
همچو نى من گفتنی ها گفـتمى
خداوندا همه ما را عاقبت بخیر بگردان. آمین
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ ساعت
3:13 AM توسط دکتر محمد ابراهیمی پور
|